تبليغاتX
یادداشت های روزانه - سه شنبه 2 جون 2009
 

دیروز ساعت یه ربع به یازده شب یه خبر خیلی خوبی گرفتم.. خوشحالیم بیشتر از اینه که دیروز وقتی همینطوری تو فکرم داشتم همه چیز رو مرور میکردم یه دفعه ای با خودم گفتم : خدایا چی میشد که امروز این اتفاق میوفتاد... که در کمال ناباوری دیدم که نتیجه اش همونی که بود میخواستم و در همون روز مخصوصا که بعید بود اون روز انجام بشه..!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 10:29  توسط   |